تبليغاتX
شعر،زمزمه ی دلتنگی،کلمات قصار و . . .

دیگر جا نیست
قلبت پر از اندوه است
خدایان همه‌ی آسمان هایت
بر خاك افتاده اند

چون كودكی
بی پناه و تنها مانده ای
از وحشت می خندی
وغروری كودن از گریستن پرهیزت می دهد.

این است انسانی كه از خود ساخته ای
از انسانی كه من دوست می داشتم
كه من دوست می دارم.

می ترسی- به تو بگویم- تو از زندگی می ترسی
از مرگ بیش از زندگی
از عشق بیش از هر دو می ترسی.

به تاریكی نگاه می كنی
از وحشت می لرزی
ومرا در كنار خود
از یاد
می بری.

احمد شاملو

 

+ نوشته شده توسط A-N-KH در شنبه بیست و پنجم مهر 1388 و ساعت 3:20 بعد از ظهر |
 

خير از عاشقي نديدم

اي خدا خوشي نديدم

يه ندا از ته دنيا رسيده بايد بميرم

كه ديگه عاشق  نباشم ديگه دلداده نباشم

نباشم تا كه يه روز مثل حالا آواره باشم

مرگ من شده يه چاره واسه اين دل بيچاره

عشق تو كرده اين دل رو پاره پاره

اين چه دردي بود خدا جون

دل رو كرده درب و داغون

كه با غم نبودنش دل بشه پر از خون

 

+ نوشته شده توسط A-N-KH در یکشنبه نوزدهم مهر 1388 و ساعت 7:50 قبل از ظهر |

 

اي بس كه نباشيم و جهان خواهد بود

ني نام ز ما  و ني نشان خواهد بود

زين پيش نبوديم و نبد هيچ خلل

زين پس چو نباشيم همان خواهد بود

 خيام

 

+ نوشته شده توسط A-N-KH در سه شنبه هفتم مهر 1388 و ساعت 2:29 بعد از ظهر |
 

گر مي نخوري طعنه مزن مستان را

بنياد مكن تو حيله و دستانرا

تو غره بدان مشو كه مي مي نخوري

صد لقمه خوري كه مي غلام است آنرا

(خيام)

+ نوشته شده توسط A-N-KH در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388 و ساعت 9:8 قبل از ظهر |
 

اي دل چو زمانه مي كند غمناكت

ناگه برود ز تن روان پاكت

بر سبزه نشن و خوش بزي روزي چند

زان پيش كه سبزه بردمد از خاكت

 ( خیام)

+ نوشته شده توسط A-N-KH در سه شنبه سوم شهریور 1388 و ساعت 8:56 قبل از ظهر |
 

دیوانگی است که ازهمه گل های رزتنهابه خاطراینکه خاریکی ازانها دردست مافرورفته متنفرباشیم

+ نوشته شده توسط A-N-KH در پنجشنبه هشتم مرداد 1388 و ساعت 8:2 قبل از ظهر |
 

فریاد ثانیه ها

هشدار دقیقه ها

افسوس ساعت ها

تنهایی و خلوت

رگبار سکوت

و من و صد افسوس

و کجایم من اکنون؟

و به دنبال چه می گردم؟

غرق در اندوهم

صفحات غمناک دل ماتم زده ام

با نم نم اشکهایم کم کم

رنگ تطهیر به خود می گیرد

رنگ پاکی ،رنگ عشق

رنگ عشقی که به سبکبالی پر پرواز من است

و دگر در دل من کم پیداست

جای خود را این رنگ

به سیاهی داده

به ندامت،افسوس

که مرا با خود به سکوتی ابدی می خواند

به سکوتی که هم آهنگ است

هم سوز است با نی

و صدای این نی تنهایی بود

که به من راز تحرک آموخت

وپلی ساخت برایم این نی

تا که خورشید سحر با لبخندش

شبهای دراز تنهایی را به سپیده ی صبح

منور سازد

و به آوای طنین اندازش

غنچه ی امید را

در وجود سرد من شکوفا ساخت

و به من آموخت

که به طوفان هراس و ترسم

یاد تو

نام تو

ذکر تو

کشتی نوح امیدم باشد......

 

 

+ نوشته شده توسط A-N-KH در سه شنبه بیست و سوم تیر 1388 و ساعت 3:56 بعد از ظهر |
 

افسوس

 

+ نوشته شده توسط A-N-KH در پنجشنبه هجدهم تیر 1388 و ساعت 9:49 قبل از ظهر |
 

دانستن کافی نیست باید اقدام کرد. خواستن کافی نیست باید کاری کرد. (هیرام اسمیت)

 

+ نوشته شده توسط A-N-KH در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388 و ساعت 12:15 بعد از ظهر |
 

من ام و این صنم و عاشقی و باقی عمر

 

+ نوشته شده توسط A-N-KH در یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388 و ساعت 7:57 قبل از ظهر |

 

قشنگ ترين لحظه هايم را

به پاي ساده ترين دقايقت خواهم ريخت

تا باز هم بداني كه عاشق ترين پروانه ات بودم

و مجنون ترين ديوانه ات هستم . . .

 

 

+ نوشته شده توسط A-N-KH در سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 3:6 بعد از ظهر |

چه تازه داري؟ بخوان خدا را، دلم گرفته، دلم گرفته !

كه از سرودم رميده شادي، كه در گلويم شكسته آوا !

 

چه پرسي ازمن: -»  چرا خموشي؟ هجوم غم را نمي خروشي !

جدار شب را نمي خراشي، چرا بدي را شدي پذيرا ؟   «

 

- شكسته بازو گسسته نيرو، جدار شب را چگونه ريزم ؟

سپاه غم را چگونه رانم، به پاي بسته، به دست تنها ؟

 

خروش گفتي ؟ چه چاره سازد، صداي يك تن، درين بيابان ؟

خراش گفتي ؟ كه ره گشوده، به زور ناخن، ز سنگ خارا ؟

 

بخوان خدا را، دلم گرفته، دلم گرفته، دلم گرفته !

درين سياهي، از آن افق ها، شبي زند سر، سپيده آيا ؟

+ نوشته شده توسط A-N-KH در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388 و ساعت 10:42 قبل از ظهر |
 

بغض

 

در اين جهان لا يتناهي،

آيا، به بيگناهي ماهي،

(بغضم نمي گذارد، تا حرف خويش را

از تنگناي سينه بر آرم )!

گر اين تپنده در قفس پنجه هاي تو،

اين قلب بر جهنده،

آه، اين هنوز زنده لرزنده،

اينجا، كنار تابه !

در كام تان گواراست ؛

حرفي دگر ندارم ! ...

 

(فريدون مشيري)

+ نوشته شده توسط A-N-KH در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388 و ساعت 10:35 قبل از ظهر |
 

من كه مي دانم شبي عمرم به پايان مي رسد

نوبت خاموشي من سهل و آسان مي رسد

من كه مي دانم كه تا سرگرم بزم هستي ام

مرگ ويرانگر چه بي رحم و شتابان مي رسد

پس چرا  ...  پس چر ا ...  عاشق نباشم

من كه مي دانم به دنيا اعتباري نيست

بين مرگ و آدمي قول و قراري نيست

من كه مي دانم اجل ناخوانده و بيدادگر

سرزده مي آيد و راه فراري نيست

پس چرا  ...  پس چر ا ...  عاشق نباشم

من كه مي دانم .........................

من كه مي دانم شبي عمرم به پايان مي رسد

نوبت خاموشي من سهل و آسان مي رسد

پس چرا  ...  پس چر ا ...  عاشق نباشم

 

+ نوشته شده توسط A-N-KH در سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388 و ساعت 11:37 قبل از ظهر |

امروز به اندازه تمام دلتنگي هايم شاعر مي شوم.  پيراهن غصه هايم را

به تن مي کنم

 و مي نويسم از تمام شمع هاي اميدي که در دالان قلبم خاموش مانده اند

 و از پروانه هاي بي وفاي روزگار

 به اندازه اي که رنگ چشمان تو را در قاب نوشته هايم جاي دهم

 و به آن ها بگويم امروز بي قرار تر از هميشه ام.

 شاعر مي شوم به اندازه اي که لبخند تو را روي نوشته هايم بيابم

 و ببينم آنها با حضور نامت در صفحات دفترم خوشحالند

 و از نبودنت  نالان.

 مي نويسم از تمام غصه هايي که  پيچک وار ديواره قلبم را مچاله کرده اند

 

+ نوشته شده توسط A-N-KH در شنبه پنجم اردیبهشت 1388 و ساعت 9:44 قبل از ظهر |
 

بار الها

برای همسایه ای که نان ما را ربود نان

برای آنان که قلب ما را شکستند مهربانی

برای کسانی که روح ما را آزردند بخشش

وبرای خویشتن خویش آگاهی و عشق میطلبم.

                                                    (دکتر شریعتی)

 

+ نوشته شده توسط A-N-KH در شنبه بیست و دوم فروردین 1388 و ساعت 8:17 قبل از ظهر |
 

دكتر شريعتي  :  مادرم هميشه بهم مي گفت عاشقي يك شب است و پشيماني هزار شب. حال هزار شب پشيمانم كه چرا يك شب عاشق نشدم!!

+ نوشته شده توسط A-N-KH در سه شنبه هجدهم فروردین 1388 و ساعت 8:16 قبل از ظهر |
 

کاش میدانستیم زندگی با همه وسعت خویش محفل ساکت غم خوردن نیست

حاصلش تن به قضا دادن و پس مردن نیست

زندگی خوردن و خوابیدن نیست

اضطراب و هوس دیدن و نادیدن نیست

زندگی جنبش و جاری شدن است

زندگی کوشش و راهی شدن است

از تماشاگه آغاز حیات تا به جایی که خدا می داند

+ نوشته شده توسط A-N-KH در یکشنبه نهم فروردین 1388 و ساعت 1:11 بعد از ظهر |
 (( عیدتون مبارک ))

حاليا معجزه باران را باور كن

و سخاوت را در چشم چمن زار ببين

و محبت را در روح نسيم

كه در اين كوچه تنگ

با همين دست تهي

روز ميلاد اقاقي ها را جشن ميگيرد

خاك جان يافته است

تو چرا سنگ شدي

تو چرا اين همه دلتنگ شدي

باز كن پنجره ها را

و بهاران را باور كن ...

 

( فريدون مشيري )

 

+ نوشته شده توسط A-N-KH در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387 و ساعت 11:59 قبل از ظهر |

 

بوي عيدي               بوي توت

بوي كاغذ رنگي

بوي تند ماهي دودي وسط سفره نو

بوي ياس جانماز ترمه مادر بزرگ

با اينا زمستونو سر ميكنيم

با اينا خستگيمونو درميكنيم

 

(( مقدم سال نو گرامي باد ))

 

+ نوشته شده توسط A-N-KH در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387 و ساعت 11:45 قبل از ظهر |
 

عهد کردم که اگر بوسه دهی توبه کنم

که دگر بار از این گناهان نکنم

لبانم زلبانت چونکه برخاست

توبه کردم که دگر توبه ی بیجا نکنم

 

+ نوشته شده توسط A-N-KH در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387 و ساعت 12:0 بعد از ظهر |

 

باز لبهاي عطش كرده ي من

لب سوزان ترا مي جويد

مي تپد قلبم و با هر تپشي

قصه ي عشق ترا مي گويد

بخت اگر از تو جدايم كرده

مي گشايم گره از بخت چه باك

ترسم اين عشق سرانجام مرا

بكشد تا به سراپرده ي خاك

خلوت خالي و خاموش مرا

تو پر از خاطره كرد اي مرد

سينه اي ، تا كه بر آن سر بنهم

دامني ، تا كه بر آن ريزم اشك

آه ، اي آنكه غم عشقت نيست

مي برم بر تو و بر قلب تو رشك

(فروغ فرخزاد)

 

+ نوشته شده توسط A-N-KH در دوشنبه نوزدهم اسفند 1387 و ساعت 7:48 قبل از ظهر |
 

خواب خواب خواب ، او غنوده است ، روي ماسه هاي گرم

زير نور تند آفتاب، از ميان پلك هاي نيمه باز ، خسته دل نگاه مي كند:

جويبار گيسوان خيس من ، روي سينه اش روان شده ، بوي بومي تنش ، در تنم وزان شده 

 خسته دل نگاه مي كنم : آسمان به روي صورتش خميده است ، دست او ميان ماسه هاي داغ

با شكسته دانه هايي از صدف ، يك خط سپيد بي نشان كشيده است

دوست دارمش ... ،  مثل دانه اي كه نور را ، مثل مزرعي كه باد را ، مثل زورقي كه موج را

پا پرنده يي كه اوج را ،  دوست دارمش...

از ميان پلك هاي نيمه باز ، خسته دل نگاه مي كنم :

كاش با همين سكوت و با همين صفا ،  در ميان بازوان من  ، زير سايبان گيسوان من

لحظه يي كه مي مكد ترا ، سرزمين تشنه ي تن جوان من

چو لطيف بارشي ، يا مه نوازشي ، كاش خاك مي شدي...

تا دگر تني، در هجوم روزهاي دور،از تن تو رنگ و بو نمي گرفت ،تا دگر زني

در نشيب سينه ات نمي غنود ، سوي خانه ات نمي غنود ،  سوي خانه ايت نمي دويد

 نغمه دل ترا نمي شنود

با چه مي توان عشق را به بند جاودان كشيد؟

با كدام بوسه ، با كدام لب؟

در كدام لحظه ، در كدام شب؟

با كدام بال مي توان از زوال روزها و سوزها گريخت!

با كدام اشك مي توان ، پرده بر نگه خيره زمان كشيد؟

با كدام دست مي توان ، عشق را به بند جاودان كشيد ؟

با كدام دست؟ ...

( فروغ فرخزاد )

 

+ نوشته شده توسط A-N-KH در سه شنبه سیزدهم اسفند 1387 و ساعت 2:53 بعد از ظهر |
 

-  در التهاب شنیدن ترانه گام‌های تو هستم
   كه به سوی من می‌آیی
  و عاشقم بر انتظار آن لحظه كه تو را در كنار خود حس كنم
  دوستت دارم؛

 

- نجوایی از سوی تو
  نگاهی كوتاه از تو
 لبخندی شیرین بر لبان زیبایت
 و من خود را غرق در عشق می یافتم؛

 

- گویی خورشید گرمای خود را از دست داده است
  و گل‌های سرخ عطری ندارند
 و ستارگان دیگر نمی‌خوانند
 آن گاه كه چشم می‌گشایم و میبینم
 با تو نیستم؛

 

- بهشت هیچ است
در برابر گام برداشتن در كنار تو
در شبی زیبا
زیر نور ماه؛

 

+ نوشته شده توسط A-N-KH در چهارشنبه هفتم اسفند 1387 و ساعت 10:59 قبل از ظهر |
 

رنج تلخ است ولي وقتي آن را به تنهايي مي کشيم تا دوست را به ياري نخوانيم،


براي او کاري مي کنيم و اين خود دل را شکيبا مي کند.


طعم توفيق را مي چشاند.


و چه تلخ است لذت را "تنها" بردن


و چه زشت است زيبايي ها را تنها ديدن


و چه بدبختي آزاردهنده اي ست "تنها" خوشبخت بودن


در بهشت تنها بودن سخت تر از کوير است.

در بهار هر نسيمي که خود را بر چهره ات مي زند ياد "تنهايي" را در سرت زنده ميكند .


"تنها" خوشبخت بودن خوشبختي رنج آور و نيمه تمام است .


" تنها" بودن ، بودني به نيمه است


و من براي نخستين بار در هستي ام رنج "تنهايي" را احساس کردم.


دکتر علي شريعتي

+ نوشته شده توسط A-N-KH در دوشنبه پنجم اسفند 1387 و ساعت 12:3 بعد از ظهر |
 

چي بگم ؟ از كجا بگم  ؟

                       دردمو با كيا بگم ؟

 

+ نوشته شده توسط A-N-KH در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387 و ساعت 10:5 قبل از ظهر |
 

مجال ، بي رحمانه اندك بود

و واقعه

سخت ، نامنتظر.

از بهار خط تماشائي نچشيدم ، كه قفس

باغ را پژمرده مي كند.

از آفتاب و نفس

چنان بريده خواهم شد ، كه لب از بوسه ناسيراب

برهنه ، بگو برهنه به خاكم كنند

سراپا برهنه

بدان گونه كه عشق را نماز مي بريم ، كه بي شائبه ي حجابي با خاك

عاشقانه

در آميختن مي خواهم

 

 

+ نوشته شده توسط A-N-KH در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387 و ساعت 2:16 بعد از ظهر |
 

بوسه هاي تو

گنجشككان پر گوي باغند

و تنت

رازي ست جاودانه

كه در خلوتي عظيم

با منش در ميان مي گذارند

تن تو آهنگي ست

و تن من كلمه ئي ست كه در آن مي نشيند

تا نغمه ئي در وجود آيد :

سرودي كه تداوم را مي تپد

در نگاهت همه مهرباني ها ست :

قاصدكي كه زندگي را خبر مي دهد

و در سكوتت همه صداها :

فريادي كه بودن را تجربه مي كند.

 

( دوستت دارم )

 

+ نوشته شده توسط A-N-KH در پنجشنبه هفدهم بهمن 1387 و ساعت 1:33 بعد از ظهر |
 

آرزوی مرگ

آیا در این دنیا کسی هست بفهمد
که در این لحظه چه می کشم ؟ چه حالی دارم؟
چقدر زنده نبودن خوب است ، خوب خوب خوب



 

+ نوشته شده توسط A-N-KH در پنجشنبه دهم بهمن 1387 و ساعت 1:10 بعد از ظهر |
با تو

با تو، زمين گاهواره است که مرا در آغوش خود مي کشاند.
با تو، همه ي رنگ هاي اين سرزمين را آشنا مي بينم.
با تو، پرندگان اين سرزمين خواهان شيرين زباني منند.
با تو، سپيده هر صبح بر گونه ام بوسه مي زند.
با تو، آهوان اين صحرا دوستان هم بازي منند.
با تو، من در عطر ياس ها غرق مي شوم.
با تو، نسيم گيسوانم را شانه مي زند.
با تو، من در شکوفه مي شکفم.

(دکتر علي شريعتي)

 

+ نوشته شده توسط A-N-KH در دوشنبه سی ام دی 1387 و ساعت 2:7 بعد از ظهر |


Powered By
BLOGFA.COM


گالری عكس بهاربيست